

مقدمه :
من هم مانند خیلی های دیگر ، به واسطه مقالات و ترجمه های اندیشمند خلاق و تاثیرگذار این دیار ، م.ف و یک دوست قدیمی ، ا.م ، با اندیشه های جورجو آگامبن ، آشنا شدم و بعدا با توجه علایق پیشین ام به مباحث مربوط به زبان و نوشتار ، مطالعه آثار دوره اول اندیشه آگامبن را پی گرفتم ، آثار مربوط به آن اوایلی که آگامبن بسیار تحث تاثیر فیلسوف بزرگ قرن ، ژاک دریدا بوده و هر لحظه شبح او را احضار می کرده است .
در مقاله ذیل با توجه به بخش هایی از دو کتاب "کارت پستال" و" درباره نوشتارشناسی" از دریدا و دو کتاب "بالقوگی ها" و "کودکی و تاریخ " از آگامبن ، سعی کرده ام اشاراتی داشته باشم به تمایز بنیادین و مهمی که میان آرای این دو اندیشمند وجود دارد و عامل اصلی بسیاری اختلاف نظرها به حساب می آید .
1)
مساله مواجهه با زبان به عنوان یگانه شکل احاطه بر وجود و یا به عبارتی همسان انگاشتن وجود و زبان ،نه تنها موتیف مرکزی بخش عمده نوشته های مارتین هایدگر و تالیان او(که زبان راخانه وجود می دانند ) بوده بلکه به نوعی بر نشانه شناسی پیرس و شاخه های منشعب از آن هم سایه افکنده است .
به نظر پیرس ، وجود همان نشانه آرمانی است، نشانه در شکل مطلق آن . پس وجود را هم به سیاق نشانه ، باید امری دلالت مند دانست که کنش دلالت را به عهده موجودات گذاشته است .
نقطه تلاقی دو دیدگاه فوق می تواند دیدگاه جورجو آگامبن باشد ، آگامبنی که وجود داشتن موجودات را در گرو " قابلیت گفته شدن " ( Sayability ) آنها در زبان می داند .
آگامبن می گوید که موجود آن است که بتواند در زبان گفته شود و به واسطه همین گفته شدن در زبان است که هر موجودی جایگاه منحصر به فرد خود را باز می یابد .
نتیجه مهمی که از این تز آگامبن می توان گرفت آن است که مثلا انسان ها ، همگی فارغ از هویت های خاص شان نظیر ایتالیایی بودن ، کمونیست بودن ، سیاه پوست بودن و ... در یک نکته اشتراک دارند و آن " قابلیت گفته شدن " است . این اشتراک می تواند مبنای جامعه آینده رها شده از انواع تقسیم بندی های هویتی و منطق همسانی ( Sameness ) باشد .
در واقع آگامبن از برابری موجودات در حق برخورداری از " قابلیت گقته شدن " در زبان ، وجود سیاسی آزادانه و برابر آن ها را نتیجه می گیرد .
رهایی از منطق همسانی و اصل هویت از نظر آگامبن معادل رهایی سیاسی است :
" حاکمیت می تواند هر چیزی را تحت سلطه خود درآورد الا فردی که در هیچ دسته بندی قرار نمی گیرد. "
این رویکرد ، نقطه اتصال دوره اول کار آگامبن به مثابه فیلسوفی زبان شناس و دوره متاخر کار او به مثابه فیلسوفی سیاسی است . برآیند این اتصال این است که آگامبن گفته شدن موجودات در زبان را مبنای کلی گرایی و عامل انسجام و همبستگی یک جامعه سیاسی آرمانی می داند.
یعنی انسان ها هنگامی می توانند خود را عضو یک جامعه همبسته بزرگ بدانند که همگی در یک تجربه ناب زبانی سهیم باشند .
آگامبن تجربه ناب زبانی را همان تجربه "زبان به طور کلی " ( Language As Such ) می داند ، یعنی آن زبانی که مقدم بر هر زبان خاصی است که افراد با آن صحبت می کنند . حالا می توان آن حکم پیش گفته آگامبنی را این طور اصلاح کرد که : وجود داشتن در گرو قابلیت گفته شدن در هر زبانی است.
بر همین اساس است که آگامبن مکررا درباره " زبان به طور کلی " یا " ایده زبان " بحث می کند و از جمله در مقدمه کتاب " کودکی و تاریخ " می نویسد :
" رستگاری سیاسی فقط هنگامی حاصل می شود که بشر از سرگردانی میان سنت های زبانی مختلف رها شود ، آن سنت های زبانی که برسازنده هویت های جدا ازهم و تقسیمات سیاسی هستند . "
می بینیم که آگامبن ایده زبان ناب را معادل ایده رهایی جهانشمول می داند و " زبان به طور کلی " مبنای هستی - زبان شناسی ( Onto - Linguistic ) سیاسی اوست .
نتیجه آن که آگامبن همبستگی سیاسی را فقط با فراروی از هرگونه تقسیم بندی زبان های خاص ، تمایزگذاری های هویتی و ... ممکن می داند . (*)
این نتیجه گیری آگامبن که ایده زبان ناب را معادل ایده رهایی جهانشمول می گیرد ، همان مهمان موعودی است که کسانی چون اسلاوی ژیژک به استقبالش می روند ! (**)
2)
اما چالش اساسی هنگامی پیش می آید که نتیجه گیری آگامبن را با بخشی از نوشته ژاک دریدا در کتاب " کارت پستال" مقایسه کنیم ، آنجا که می نویسد :
" البته که چیزی به عنوان " زبان به طور کلی " وجود ندارد .کسی تا به حال زبان (در معنای کلی اش) را تجربه نکرده است . فقط زبان ها (ی خاص ) وجود دارند . "
دریدا بر ناممکن بودن ایده زبان ناب که از نظر او همان وجه استعلایی زبان است که زمینه تاریخی _ تجربی زبان را نادیده می گیرد ، تاکید می کند .
دقیقا به دلیل همین تفاوت برداشت از ایده زبان است که درک این دو فیلسوف از امر سیاسی ، بسیار متفاوت است . (***)
به عنوان مثال اشاره کردیم که از نظر آگامبن ، اجتماع انسانی چیزی نیست جز همان قابلیت به زبان آورده شدن . در حالی که دریدا در کتاب " سیاست دوستی" از موضعی کاملا مخالف نوشته است :
" من هیچ گاه نمی توانم واژه " اجتماع" را به زبان بیاورم "
از نظر دریدا ، اجتماع به معنای کلی که بر اثر ادغام تمام اجزا شکل گرفته باشد وجود ندارد .
بر خلاف نظر آگامبن که معتقد است ما با دریافتن " زبان به طور کلی " ، اجتماع سیاسی رستگارشده را هم خواهیم یافت ، از نظر دریدا وجه مسیحایی سیاست ، فقط با حفظ جزییات (Particularity ) هر سنت و اجتماع خاص و در اینجا و اکنونی مشخص ، محقق می شود .
به واقع از نظر دریدا ، فرایند ساخت برج بابل همیشه ناتمام باقی می ماند و فیلسوف از سرگردانی میان سنت های مشخص و انضمامی خلاصی ندارد .
این سیمای فیلسوف بنیامینی است .
بنیامینی که با این اوصاف ، ( بر خلاف تصور رایج ) باید دریدا را وارث راستین اش خواند نه آگامبن را . در عوض مشخص است که (بر خلاف تصور رایج) این آگامبن است که به نوعی میراث بر هایدگر به حساب می آید نه دریدا .
سخن آخر این که :
آیا انسجام و همبستگی مورد نظر آگامبن که از دل ایده انتزاعی زبان کلی او بیرون می آید ، می تواند نوعی همبستگی پایدار و استوار باشد یا سرد و شکننده خواهد بود ؟
آیا راه اجتناب از کلیت سازی های آگامبنی ، پذیرفتن این ایده دریدایی نیست که زبان به ما هو زبان وجود ندارد ؟
پانوشت ها :
(*) : همین جاست که آگامبن اعتبار سیاسی مفهوم همبستگی کارل اشمیتی را زیر سئوال می برد چرا که از نظر اشمیت تمایز دوست / دشمن است که برسازنده اتحاد درون هر حزبی به حساب می آید . در حالی که از نظر آگامبن هر گونه تمایزگذاری باعث می وشد سوژه نتواند در معرض تجربه " زبان به طور کلی " قرار گیرد .
(**) : ذکر مثالی عینی از تفاوت ریشه ای درک ژیژک از زبان از یک سو و رویکرد دریدا به زبان از سوی دیگر خالی از لطف نیست :
کسانی که فیلم سخنرانی های دریدا و ژیژک به زبان انگلیسی را دیده اند حتما متوجه تمایزی ظریف شده اند :
دریدا و ژیژک هر دو با انگلیسی دست و پا شکسته صحبت می کنند و تلفظ واژگان انگلیسی شان سلیس و روان نیست ( البته وضع ژیژک در این مورد خرابتر هم است ) ، با این حال دریدا همیشه در ابتدای سخنرانی های خود به زبان انگلیسی ، از بابت عدم تسلط خود بر این زبان و اینکه با این زبان نمی تواند واقعا آنچه را که می اندیشد بیان کند ، عذرخواهی می کند اما ژیژک بالعکس ، همیشه با نوعی اعتماد به نفس و هیجان کم نظیر نسبت به محتوای بحث خود ، به انگلیسی صحبت می کند .
نتیجه اینکه نزد دریدا فلسفه ، تفکر ، محتوا و استدلال ، همگی فقط در چهارچوب زبان و تاریخی خاص شکل می گیرد و معنا می یابد و تفکر جهانشمول وجود ندارد و اندیشه محصور در شرایط اجتماعی _ زبانی است .
اما ژیژک گویی فکر می کند که لابلای حرف هایش ، محتوایی عام و جهانشمول وجود دارد که فارغ از اینکه به انگلیسی بیان شود یا اسلونیایی یا ... واجد حقیقتی یکسان است و در نتیجه ایده مورد دفاع او یعنی رهایی جهانشمول هم ، فارغ از تعلق به هر زبان و تاریخ خاصی ، قابل طرح است .
(***) : تفاوت برداشت این دو فیلسوف از زبان منجر به اختلاف نظر در سایر حوزه ها نیز می شود که از جمله می توان به تفاوت تلقی این دو از رابطه شعر و نثر اشاره کرد . درباره این موضوع به زودی مطلب کوتاهی همین جا خواهم نوشت.





