تبليغاتX
سرگشتگی ها

سرگشتگی ها

باز اندیشی در ادبیات و فلسفه - فرشيد فرهمند نيا

 اینجا اولا ترجمه ای از یک ترانه گروه RadioHead   ارائه می دهم که تقدیم می کنم به الف . م که چنین ترجمه هایی از من می خواست و ثانیا ترجمه دو ترانه از استاد لو رید که مخصوصا اجرای مشترک او به همراه  دیوید بووی ، پاواروتی ، بوریس اسپرینگستین و ...  جذابترشان هم کرده است ( این دو تا هم تقدیم می شود به ف. ت که گذشته ها را همیشه خاطره انگیز تر می کند )

 

 

"حماقت "  از آلبوم Kid A (2000)

 

کی تو سنگره ؟

کی تو سنگره ؟

          اول زن ها و بچه ها

          و اول بچه ها

          و بچه ها

 

          آنقدر می خندم تا سرم بره

          آنقدر می بلعم تا از هم بپاشم

          تا از هم بپاشم

          تا من ...

 

         کی تو سنگره ؟

         کی تو سنگره ؟

         خیلی چیزها می بینم

         به قدر کافی نمی بینم

        

         تو نمی بینی شون

         آنقدر می خندم تا سرم بره

 

         اول زن ها و بچه ها

         و اول بچه ها

         و بچه ها

 

         من اینجا زنده ام

         همه چیز ، همه وقت

         اینجا من زنده ام

         همه چیز ، همه وقت

 

        عصر یخبندان در راه است

        عصر یخبندان در راه است

        بگذارید همه جا رو بپام

        بگذارید همه جا رو بپام

        بگذارید همه جا رو ...

 

        عصر یخبندان در راه است

        عصر یخبندان در راه است

        بگذاریدش دم تیر

        بگذاریدش دم تیر

        بگذاریدش ...

 

        ما وحشی نیستیم

        این فقط یه اتفاقه

        اتفاق

        ما وحشی نیستیم

        این فقط یه اتفاقه

        اتفاق

 

         من اینجا زنده ام

         همه چیز ، همه وقت

         اینجا من زنده ام

         همه چیز ، همه وقت

 

         اولین گروه از آن بچه ها ...

 

       

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:13  توسط فرشید فرهمند نیا  | 

 

1-         روز کامل

 

چه روز کاملی !

نوشیدن سانگریا در پارک

و کمی بعد

هوا که تاریک شد

به خانه می رویم .

 

چه روز کاملی !

حیوانات در باغ وحش می چرند

کمی بعد

یک فیلم ، و بعد خانه .

 

آه ، چه روز کاملی بود

خوشحال بودم که آنرا با تو می گذراندم

آه ، چه روز کاملی

تو باعث می شدی که ادامه بدهم

تو باعث می شدی که ادامه بدهم

چه روز کاملی !

مشکلات رهایمان کردند

آخر هفته مال خود ما بود

چه با صفا !

 

چه روز کاملی !

باعث می شدی خودم را فراموش کنم

گمان می کردم کسی دیگرم ، انسانی خوب

 

آه ، چه روز کاملی !

خوشحال بودم که آن را با تو می گذرانم

آه ، چه روز کاملی !

فقط تو باعث می شدی که ادامه بدهم

فقط تو باعث می شدی که ادامه بدهم

 

درست همانچه را که می کاری ، برداشت می کنی

 درست همانچه را که می کاری ، برداشت می کنی

 

 

2-  این لحظه جادویی

 

این لحظه جادویی

متفاوت و بی سابقه

اما مثل باقی لحظه ها

تا وقتی که تو را بوسیدم

 

وقتی این اتفاق افتاد

حیرت زده شدم

با نگاهی به چشمانت

فهمیدم که تو هم حس کردی

 

شیرین تر از شراب

لطیف تر از نیمه شب تابستان

هر چه می خواهم دارم

تا وقتی که تو را تنگ در آغوش دارم

 

این لحظه جادویی

هنگامی که لبهایت به لبهایم نزدیک است

برای ابد طول خواهد کشید

برای ابد ، تا پایان زمان .

 

آه ، آه ، آه 

 

شیرین تر از شراب

لطیف تر از نیمه شب تابستان

هر چه می خواهم دارم

تا وقتی که تو را تنگ در آغوش دارم

 

این لحظه جادویی

هنگامی که لبهایت به لبهایم نزدیک است

برای ابد طول خواهد کشید

برای ابد ، تا پایان زمان .

 

آه

این لحظه جادویی !‌

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:11  توسط فرشید فرهمند نیا  |