
1)
اسلاوی ژیژِک در مقدمه یکی از
کتابهایش ، لطیفه جالبی نقل کرده است :
در یک کلاس حیوان شناسی در
دانشگاه ، از دانشجویان خواسته می شود که مقاله ای درباره فیل بنویسند .
دانشجوی فرانسوی مقاله ای می
نویسد با این عنوان قابل حدس : " در باب عادات جنسی فیل : به سوی پسافیل
شناسی "
دانشجوی آلمانی مقاله ای جامع و
مبسوط می نویسد تحت عنوان " مقدمه ای درشرح کتابشناسی مربوط به مطالعه فیل
"
دانشجوی امریکایی مقاله اش را
تحت عنوان " پرورش فیل هایی بهتر و بزرگتر " ارائه می کند و نهایتا
دانشجوی یهودی عنوان مقاله خود را می گذارد " فیل و مساله یهود " !
این لطیفه ، باورهای معمول در مورد کلیشه های رایج شخصیتی
اقوام مورد بحث را پیش فرض قرار می دهد :
اشتغال ذهنی فرانسوی ها به سکس
سختکوشی آلمانی ها در تدقیق
مسائل
روحیه پراگماتیستی و گاه منفعت
طلبانه آمریکایی
و نهایتا خود درگیری ( self – absorption ) یهودیان .
و در گام بعدی مضحک بودن خصلت انعکاسی بعضی مقالات و اسیر بودن آنها در دام تکرار
مکررات را بر ملا می سازد . اینکه هر
موضوعی در جهان باید الزاما به سیاق مباحث
همیشگی به مساله یهود بازگردد (حتی فیل
شناسی ! ) و نویسنده هم به همین دلیل و با
در دست داشتن تنها یک ابزار به خود حق بدهد که در باره همه چیز اظهار نظر کند : از
مبحث ترجمه آثار مارکس در ایران تا مرگ یک شاعر وابسته به حاکمیت تا موسیقی راک تا
بازار نشر و گرانی های جامعه و ...
2)
مشابه همین وضعیت مضحک را ما در رسانه
های فرهنگی ایران ( مطبوعات ، سایت های ادبی – فرهنگی و ... ) مشاهده می کنیم . مثلا اینکه عده ای با
عمده کردن یکی از گزاره های فلان اندیشمند و به کار گیری آن در تمام مقالات و صحبت
هایشان ( و جالب اینکه خیلی هم صحبت می کنند) و صرفا برای اینکه در تمام نشریات حضور داشته باشند ، شروع می کنند به
نوشتن درباره همه چیز در ژورنالیستی ترین و فرصت طلبانه ترین شکل ممکن . نتیجه آنکه تمام مباحث را از درون تهی و بی
معنا می کنند و با تبدیل کردن همه چیز به مدی زود گذر و سطحی ، جای هرگونه تفکر جدی و هدفدار را تنگ می کنند
.
یک نمونه از این دست برخوردها را
در نوشته های یکسال اخیر یکی از دوستان قدیمی، امیر احمدی آریان ،می بینیم .
ایشان با مطالعه موردی آرای لکان و شارح خلاق او ژیژک ، موتیف شکاف و حفره را دست گرفته است و با آن به جان تمام رمان ها
، کتاب ها ، ترانه ها و مرده ها افتاده است . او در تمام نقد هایش می گوید که ما
باید در فضای شکاف میان فلان چیز و فلان چیز حرکت کنیم و حفره ها را پیدا کنیم . این فلان چیز ها را البته موضوع مقاله او تعیین
می کند . اگر موضوع کتاب مورد بحث در باره حافظ و بازخوانی او باشد ، این شکاف ،
شکاف بین سنت و مدرنیته خواهد بود و اگر رمانی ازیک نویسنده آمریکای لاتین باشد ،
شکاف مورد نظر ، بین خیال و واقعیت قابل کشف است و اگر هم مساله محسن نامجو باشد:
«نامجو کسی است که با موسیقی
سنتی آشناست، نامجو ترکها و حفرههای موسیقی سنتی که همیشه استادان موسیقی سنتی
سعی در پنهان کردن آن دارند را میشناسد. او این پرده را کنار میزند و روی این
شکافها دست میگذارد. »
( به نقل از سخنرانی امیراحمدی آریان در
نشستی با محوریت محسن نامجو !)
3 )
به هرحال این معضلی است که در
فضای فرهنگی این سالها روز به روز در حال گسترش است و فقدان فضایی برای انتقاد از
نوشته های عده ای که در معدود نشریات با ارزش ایران به شکلی کاملا رفاقتی جمع شده
اند و آثار یکدیگر را چاپ می کنند ، کار
را سخت تر هم می کند .
تازه اشکالی که در این نوشته
مطرح شد اشکالی جزئی است وگرنه نوشته های این دوستان پر از اشکالات روش شناختی و
ساختاری است که بررسی آنها مجالی جداگانه
می طلبد .