
قبلا نامش را فقط در دانشکده های فلسفه ، سمینارهای تخصصی یا حلقه های فکری اندیشمندان می شنیدیم . اما حالا دیگر تلفظ نامش همه جا جاری است و همه جا از آن صحبت می کنند . دیگر حضورش را در روز روشن در مکان های عمومی شهر متوجه می شویم در حالی که پیش از این باید چراغ به دست به جستجویش به زیرزمین های تاریک و غبار گرفته کتابخانه ها می رفتیم .
اکنون حتی کشیش ها ، روزنامه نگاران ، بوروکرات ها و طرفداران حفظ محیط زیست هم از آن صحبت می کنند و در روزنامه های راست گرا و چپ گرا ، مجله های کودکان و نوجوانان و خانواده و در تلویزیون های آزاد و دولتی جایی برای خودش باز کرده است .
گمانم روشن شده باشد که از چه حرف می زنم . از واژه همه جا گیر شده " دیگری : Other "
گیاهخواران از دیگری مورد نظر خود ( یعنی حیوانات ) دفاع می کنند ، واعظان در کلیسا بیش از گذشته آن حکم مشهور سلیمان نبی را یادآور می شوند که " به دیگران احترام بگذار" ، کنوانسیون های حقوق بشری ، بیش از پیش نگران نقض حقوق دیگری هستند و منتقدان ادبی حساسیت بیشتری در مورد حضور ردپای دیگری در شعر ها و رمان ها پیدا کرده اند .
پس ظاهرا روشن است که بحث خیلی جدی است و موضع گیری در مورد آن خیلی ضروری به نظر می رسد .
من هم در اینجا قلم انداز ، نه تز کوتاه و پراکنده در این رابطه ارائه می دهم :
1- اکثر افرادی که از " دیگری " حرف می زنند حتی یک کتاب از امانوئل لویناس نخوانده اند و نمی دانند که این اصطلاح دقیقا به چه معناست .
2- در بسیاری از گفتارها در خصوص دیگری ، از این اصطلاح اغلب به عنوان نوعی محرک احساسی استفاده می شود : یک نفر می گوید دیگری و ما یکدفعه احساس گرما و عشق می کنیم .
3- در بیشتر اوقات این احساس گرما و عشق کردن ، باعث می شود که تصور کنیم واقعا چیزی معنادار گفته شده است .
4- واقعا بد نیست گاهی اوقات بدانیم که لویناس مفهوم " دیگری " را از خلال بحثی پیچیده و یک رشته استدلال فلسفی در مورد رابطه میان اخلاق و هستی شناسی،زبان و حضور و الاهیات عرضه کرده است .
5- متالهان مسیحی و اسلامی اخیرا خیلی از دیگری دم می زنند اما واقعا درک این مساله دشوار است که چگونه حقیقت( از منظر این ادیان ) با مفهوم دیگری و نسبت های ناشی شده از آن ، قابل انطباق خواهد بود ؟
6- در حوزه سیاست هم این سئوال پیش می آید که آیا انسان دوستی مبتنی بر فهم دیگری با اخذ تصمیمات سیاسی در حوزه سیاست بین الملل جور در می آید؟ آیا اساسا سخن پراکنی های دلسوزانه در مورد دیگری ( در قالب حقوق بشر و ... ) نوعی سرپوش گذاشتن بر سوء عملکرد قدرت ها نیست ؟
7- آیا شیوه استدلالی که مشروعیت خود را از پیش کشیدن حرف " دیگری " و توسل بدان به دست می آورد ، در معرض این خطر نیست که بکوشد خود را گزاره ای استعلایی جلوه دهد که دیگر قرار نیست در برابر هیچ اعتراض و ایرادی پاسخگو باشد صرفا به این خاطر که داعی حقوق دیگری است ؟
8 - یکی از اندیشمندان حوزه اخلاق در خاطرات خود نقل کرده است که:
یکبار در یک سمینار با موضوع " اخلاق و دیگری " شرکت کرده بودم و داشتم به بحث آکادمیسین ها که میزگردی تخصصی با موضوع لویناس و مفهوم دیگری به راه انداخته بودند گوش می دادم ، اما به یکباره بحث آنها به مساله اخلاق حیوانات کشیده شد و برای مدتی طولانی یکی از سخنرانان داشت با حرارت در مورد حیوانات خانگی خود حرف می زد و اشک می ریخت .
دور و برم را نگاه کردم و با کمال خجالت متوجه شدم بقیه حضار هم دارند اشک می ریزند : دقیقا شبیه یک مراسم مذهبی غمبار البته این بار بدون نیاز به حضور خداوند !
9- این ماجرا ، صحت اظهارنظر فیلسوف بزرگ ، ژان پل سارتر را اثبات می کند که گفته بود : دوزخ ، دیگری است .
اما حق کاملا با سارتر نیست . شاید او باید می گفت :
دوزخ دیگری نیست ، دوزخ جایی است که در آن همه درباره " دیگری " حرف می زنند !
پی نوشت :
۱- برای مطالعه یک نوع برخورد مشابه دیگر با این مساله بنگرید به کتاب ساده و در عین حال خواندنی آلن بدیو ـ اخلاق : رساله ای در ادراک شر / ترجمه باوند بهپور / نشر چشمه .
